گل پسرمگل پسرم، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

اندر احوالات پسرم

شکرگذاری

1392/3/11 9:29
نویسنده : مامان آرسان
268 بازدید
اشتراک گذاری

درساعت 14  بعدازظهر روز  دوم اسفند سال يكهزار وسيصد و نود  در بيمارستان بيستون به لطف خداي مهربون آرسان  من چشم به اين دنيا گشود. چقدر خوشحال بودم حالا ديگه عشق بزرگم   را نه در درونم كه در كنارم احساس كردم . 9 ماه انتظار طاقت فرساي من به نتيجه رسيد ، احساس آرامش وصف ناپذيري داشتم ، پسرم با نام زيباي  آرسان ( پهلوان ، پيوند دهنده ) نام گذاري شد  و اميدو روح تازه اي رو در ميان خانواده ام به پا نمود.

خداي من ممنونم ازت شكر كه ديدن چنين روزي رو نصيبم كردي  ، خوشحالم كه منو لايق دونستي و وظيفه نگهداري يكي از فرشته هاي پاكتو به من سپردي ، ازتو ميخوام  به من توانايي بدي تا بتونم وظيفه مادر بودنم رو به جا بيارم  .  از تو ميخوام  آرسانم رو ياري كني ، مراقبش باشي تا در پناه  و در سايه ات گام بردارد. خداي عزيزم اين نعمت بزرگ  رو  به من ببخش.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

coeur
11 خرداد 92 9:40
سلام آبجی

تازه شروع کردی انگار

ولی امیدوارم قشنگ ادامه بدی و خاطرات ارسان جونو تینجا ثبت کنی .

من فقط خواننده هستم و از وب تمام بچه ها خوشم میاد خصوصا ارمیا و ایلما که وب قشنگی دارن و تو تا داداش نازن .

امیدوارم ادامه بدی به نوشتن تا بیام روز مرگی های گوچولو رو بخونم البته الان دیگه بزرگ مردی شده

راستی چی شد بعد 1 سال و 3 ماه تصمیم گرفتی بنویسی ؟ هان ؟






سلام دوست عزیز
مرسی که به وبلاگ ما سر زدین
بله وبلاگو خیلی وقته که ایجاد کردم اما تا الان بدلیل مشغله کاری نتونستم آپدیت کنم
بازم منتظر نظراتتون هستم
مامان آزی و امیرعلی
11 خرداد 92 17:30
سلام سلام ,
به به مبارکه وبلاگ عزیز دل خاله ...
امیدوارم آرسان گلم همیشه در کنار مامان و بابای خوبش سلامت و شاد باشه .
خیلی دوستتون داریم و بیصبرانه در انتظار دیدارتون هستیم .
بوس .


مرسی خاله آزی جوونم
ما هم خیلی شما رو دوس داریم قربون امیر علی گلم برم که با شیطنتاش خاله رو واسه آپدیت مطالب مشتاق تر کرد.
مامان پارسا
12 خرداد 92 12:40
عزيزم نوشتين بيمارستان بيستون شما كرمانشاهي هستين؟


بله عزیزم کرمانشاهی هستم